بدون شک یک داستان واقعی ترسناک، از یک داستان تخیلی ترسناکتر است. شاید به همین دلیل است که دیدن جمله «بر اساس یک داستان واقعی» در ابتدای فیلمهای ترسناک بلافاصله ضربان قلب ما را افزایش میدهد. آگاهی از اینکه این اتفاقات واقعاً رخ دادهاند، احساس عجیبی را در وجود ما ایجاد میکند و باعث میشود که خواب از چشممان دور شود.
از قاتلان زنجیرهای وحشی گرفته تا اتفاقات بهظاهر معمولی اما ترسناک، تعداد زیادی داستان واقعی عجیب در طول تاریخ بشر وجود داشته است. البته، برای اینکه یک داستان ترسناک باشد حتماً نباید هیولا و موجودات نامرئی در آن وجود داشته باشند. گاهی اوقات تنها چیزی که برای ایجاد یک داستان ترسناک در دنیای واقعی لازم است، یک تراژدی ناراحتکننده و یا یک راز حل نشده است. هر چه که باشد، در این مطلب از مجله اینترنتی لیست بیست، 25 داستان واقعی ترسناک و آزاردهنده را برای شما جمعآوری کردهایم.
ناظر
هنگامی که یک خانواده اهل نیوجرسی به خانه جدید خود در سال 1905 نقلمکان کردند، چندین نامه تهدیدآمیز و ترسناک از شخصی به نام «ناظر» دریافت کردند. نویسنده در نامهها به سه فرزند خانواده اشاره میکند و میگوید: «خون جوانی که برای من آوردهاید» و «آیا آنها متوجه شدهاند که در دیوارها چه چیزی است؟» خانواده برادوس از ترس جان خود مجبور به جابهجایی شده و از صاحبان سابق به دلیل این موضوع شکایت کردند.
گیر افتاده
پس از واقعه پرل هاربر، ارتش آمریکا متوجه شد که ملوانان در کشتی غرق شده یواساس ویرجینیای غربی گیر افتادهاند. آنها با درک اینکه هیچ کاری نمیتوانند برای نجات بازماندگان انجام دهند، به خانوادههایشان گفتند که این افراد در جریان حمله کشته شدهاند. ماهها بعد، وقتی بالاخره نیروهای ارتش وارد ناو شدند، جسد سه مرد را دیدند که یک هواکش پیدا کرده و به مدت 16 روز زنده مانده بودند. گفته میشود هیچکس نمیخواست در ناو یواساس ویرجینیای غربی نگهبانی دهد، زیرا آنها میتوانستند صدای فریاد و کمک افراد مرده در داخل آن را بشنوند.
ایسی ساگاوا (Issei Sagawa)
این مرد یک آدمخوار معروف ژاپنی است که در سال 1981 دوستش را پس از سالها رؤیاپردازی درباره نحوه خوردنش، کشت و خورد. وی در یک مصاحبه گفته که واقعاً دوست داشته طعم گوشت زنده انسان را تجربه کند. ترسناکتر و ناراحتکنندهتر این است که آقای ساگاوا هرگز بهخاطر این کار به زندان نرفت و کاملاً آزاد در توکیو زندگی میکند. او گفته است که علاقه دارد دوباره طعم گوشت انسان را تجربه کند.
حتما ببینید: ترسهای عجیب برخی از مردم
کابوس مکندهماهی
در سال 2015، یک اتفاق وحشتناک و عجیب برای ساکنان فیربنکس (Fairbanks) در آلاسکا رخ داد، آنها متوجه شدند که تعداد زیادی مکندهماهی خونخوار در خشکی و به دور از آب زندگی میکنند. چندین حساب کاربری در شبکههای اجتماعی ادعا کردند که یکی از این ماهیهای ترسناک را در یک پارکینگ و یا در حیاط خانه خود پیدا کردهاند. هیچ کس واقعاً نمیداند که چطور این ماهیها سر از خشکی درآورده بودند، اما کارشناسان حیاتوحش فکر میکنند شاید مرغهای دریایی آنها را برداشته و بعداً رها کردهاند.
انگشت
این داستان واقعی معنای کاملاً جدیدی را به شعار تبلیغاتی رستورانهای آربیز (Arby’s) با عنوان «ما متخصص گوشت هستیم!» میدهد. در سال 2012، یک پسر بچه جوان، یک انگشت انسان را در داخل ساندویچ خود پیدا کرد که حتی یک تکه از آن را گاز گرفته بود. این انگشت متعلق به یکی از کارکنان این رستوران بود که انگشت خود را در حین استفاده از دستگاه برش گوشت، قطع کرده و از ترس اخراج شدن، بدون اینکه به کسی در مورد آن چیزی بگوید، آن را همانطور رها کرده بود.
دست انسان
یک فرد در حین تمیز کردن اتاق زیر شیروانی پدربزرگ و مادربزرگش در تامپا، یک جعبه ترسناک و آزاردهنده پیدا کرد، اسکت دست یک انسان با یک حلقه روی آن، در جعبهای به همراه نقشه و سکههای طلا پنهان شده بود. موضوع نگرانکنندهتر این است که هنوز هیچکس نتوانسته بفهمد این دست متعلق به چه کسی بوده و آیا واقعاً دست انسان است یا خیر.
قتلهای پارک بیر بروک (Bear Brook)
در سال 1985، یک شکارچی یک بشکه 55 گالنی را در پارک Bear Brook واقع در نیوهمپشایر کشف کرد. با باز کردن بشکه متوجه شد که در آن، جسد یک زن جوان 20 ساله و یک کودک کوچک بین 5 تا 11 ساله وجود دارد. برای سالها، مقامات با وجود داشتن سرنخهای محکم نمیتوانستند اجساد را شناسایی کنند. سپس، پانزده سال بعد، یک بشکه دیگر در همان نقطه کشف شد. دو کودک دیگر در داخل بشکه جدید پیدا شدند. پلیس معتقد بود که اجساد جدید با زن 20 ساله فامیل هستند. کارآگاهان معتقدند که مردی به نام رابرت ایوانز میتواند قاتل این چهار نفر باشد. با گذشت سالها این پرونده هنوز حل نشده باقی مانده است.
حتما ببینید: ۲۰ مثال باورنکردنی از اثر ماندلا یا ماندلا افکت
جیغ در تابوت
در هندوراس، یک خانم 16 ساله کف در دهانش ایجاد شد و خانوادهاش سریع او را به بیمارستان رساندند اما دیر شده بود و پزشکان در بیمارستان، مرگ وی را تایید کردند. یک روز پس از تشییع جنازه و خاکسپاری او، شوهرش به کنار قبر او رفت و در کمال تعجب صدای کوبیدن و فریاد از درون تابوت شنید. وقتی اعضای خانواده سعی کردند او را نجات دهند، خیلی دیر شده بود. او برای بار دوم مرد و مجبور شدند تابوت را دوباره دفن کنند.
مارسل پتیو (Marcel Petiot)
این قاتل زنجیرهای فرانسوی در طول جنگ جهانی دوم با گرفتن هزینهای از پناهجویان جنگی برای فرار از اروپا از آنها سوء استفاده کرد. وی پس از گرفتن پول و با وعده فراری دادنشان، آنها را به خانه خود میکشاند، به آنها سم تزریق میکرد و میگفت که این یک واکسن است، و سپس در کمال خونسردی مرگ آنها را تماشا میکرد. پس از آن، لوازم آنها را غارت کرده و اجساد آنها را در کوره خانه خود میانداخت. پس از آزادسازی فرانسه، نزدیک به 30 جسد در خانه او پیدا شد و به او لقب «دکتر شیطان» داده شد.
مخفی شده در اتاق زیر شیروانی
در توکیو، مردی پس از مفقود شدن غذاهای یخچالش، مشکوک شد که قربانی سرقت شده است. او پس از نصب دوربینهای مداربسته در محل زندگیاش، زنی را در حال قدم زدن در خانه خود دید و وی را دستگیر کرد. معلوم شد، او یک زن بیخانمان بوده که وقتی در را باز گذاشته بدون اطلاع وارد خانهاش شده و در آن ساکن شده است.
مزرعه هینترکایفک (Hinterkaifeck)
در سال 1922، مشخص شد که هر یک از اعضای خانوادهای که در این مزرعه واقع در روستاهای آلمان زندگی میکرده است، به علاوه خدمتکار آنها، به طرز وحشیانهای با کلنگ به قتل رسیدهاند. همه آنها یکبهیک به سمت انبار کشیده شده و فریب خوردند، شواهدی وجود دارد که یکی از دختران کوچکتر آنقدر ترسیده بوده که موهایش را با دست خود کنده است. پس از آن، قاتل چند روز در مزرعه ماند. از آنجایی که حیوانات مزرعه سر موقع تغذیه میشدند و همسایهها دود شومینه را میدیدند، هرگز به آنها سر نزدند. پس از بازجویی 100 مظنون، هیچکس دستگیر نشد و این پرونده بدون شناسایی قاتل ناتمام باقی ماند.
پلِ اورتون
این پل که در نزدیکی دامبارتون در اسکاتلند قرار دارد، بیش از پنجاه گزارش از دویدن ناگهانی سگها و پریدنشان از روی پل داشته که باعث مرگ همگی آنها شده است. صدها سگ دیگر هم بدون دلیل از روی این پل پریدهاند اما از این اتفاق جان سالم به در بردهاند. به همین دلیل به این پل «پل خودکشی سگها» نیز میگویند. شاید تعجبآور نباشد که تعدادی از شایعات در مورد فعالیتهای ماوراء الطبیعه در این منطقه نسل به نسل و سینه به سینه منتشر میشود.
پرورشدهنده خوک
این قاتل زنجیرهای کانادایی کارگران جنسی را از منطقه چراغ قرمز ونکوور به مزرعه خوکهای خود میکشاند. او در مزرعه خود، قبل از کشتن قربانیها، تکه تکه کردن بدنشان، و خوراندن گوشت بدنشان به خوکهایش، با آنها رابطه جنسی برقرار میکرد. گاهی اوقات قطعات تکه تکه شده بدن قربانیهای خود را چرخ کرده و با گوشت حیوانات مخلوط میکرد و به مردم میفروخت. او در مجموع 49 زن را به قتل رساند. پس از دستگیری گفته بود که قصد داشته است یک زن دیگر را هم به همین روش بکشد.
قاتل تکشاخ
ایرا آینهورن (Ira Einhorn)، که به عنوان قاتل تکشاخ نیز شناخته میشود، در سال 1977 نامزدش را هنگامی که برای جمعآوری وسایلش پس از یک جدایی پر حاشیه به خانهاش آمده بود، به قتل رساند. او جسد نامزدش را در صندوق عقب ماشینش انداخت و هجده ماه بدون اینکه ماشین را جابجا کند همانجا نگه داشت. پس از شکایت همسایگان از بوی تعفن، مقامات متوجه جنایت هولناک او شدند، اما آینهورن قبل از دستگیری به اروپا فرار کرد و بیش از بیست سال در آنجا زندگی کرد. او اکنون بدون امکان آزادی مشروط، دوران حبس ابد خود را در زندان میگذراند.
در دیوارها
خانوادهای که در شهر شویلکیل زندگی میکردند، هنگامی که تصمیم گرفتند خانه خود را عایقبندی کنند، ، انتظار نداشتند که در داخل دیوارهای خانه خود با لاشه حیوانات مواجه شوند. این خانواده دهها لاشه حیوان را پیدا کردند که در روزنامههای قدیمی مربوط به دهه 30 و 40 میلادی پیچیده شده بودند. ظاهراً در آن زمان، مراسمی به نام «پاوووینگ» یا جادوی هلندی برای شفای بیماران انجام میشده است و یکی از آیینهای آن قربانی کردن و مخفی نمودن جسد حیوانات در دیوار مکان زندگی افراد بوده است.
دودکش
جاشوا ورنون مادوکس، 18 ساله، بیش از یک دهه ناپدید شد. او عاشق طبیعت و پیاده روی بود. آخرین کسی که او را زنده در خانهاش دیده است میگوید که آخرین حرف او این بوده که میخواهد قدم بزند. اخیراً جسد او در دودکش یک کلبه متروکه در دو کیلومتری خانهاش پیدا شده است. این که چگونه او به آنجا رسیده و جسدش سر از دودکش درآورده، یک معما باقی مانده است. برخی معتقدند که او سعی کرده با پایین رفتن از دودکش وارد کلبه شود اما گیر کرده و همانجا مرده است.
حتما ببینید: رکوردهای عجیب گینس
مجسمه های چمن
فردی در کالیفرنیای جنوبی یک روز صبح از خواب بیدار شد و مجسمههایی کوچکی را دید که روی چمن او قرار داده شدهاند. در ابتدا، فکر کرد که این یک شوخی است، اما مجسمههای بیشتری شروع به ظاهر شدن کردند و طوری روی زمین چیده میشدند که انگار مستقیماً به در ورودی نگاه میکردند. با گذشت زمان، 54 مجسمه دیگر روی چمنهای حیاط خانه او پیدا شد. تا زمان گزارش، هنوز مقصر این موضوع پیدا نشده است.
ببُرید و بسوزانید
یک معلم با نام دانیل هارکینز شبها در اسکله سنت پترزبورگ فلوریدا با دانشآموزان نوجوان خود ملاقات کرده و آنها را دور آتش جمع مینمود. سپس به آنها دستور میداد که بدن خود را ببرند تا شیاطین درونشان را رها کنند و سپس زخمها را بسوزانند تا شیاطین نتوانند دوباره وارد بدنشان شوند. در یک مورد، او دست پسری را به عطر آغشته کرد و آن را آتش زد. هارکینز در نهایت دستگیر شد.
حلق آویز کردن
روز هالووین در شهر فردریکا، چند نفر با ماشین از کنار جسدی که از یک درخت آویزان شده بود گذشتند و فکر کردند که یک تزئین ساده مربوط به جشن هالووین است. این جسد متعلق به یک زن 42 ساله محلی بود. او چندین ساعت در آنجا آویزان بود تا اینکه مردم متوجه شدند که این یک دکوراسیون هالووین نیست. پلیس معتقد بود که این زن از درخت بالا رفته و خود را حلق آویز کرده است.
الیزا لام
پس از شکایت مهمانان هتل سیسیل از فشار ضعیف و طعم عجیب آب، مقامات منبع مشکل را کشف کردند، جسد مرده الیزا لام. پلیس او را برهنه در یکی از مخازن آب پیدا کرد. لباسها و کلید اتاقش هم داخل آب بود اما اثری از موبایلش نبود. در حالی که مقامات ادعا کردند علت مرگ او خودکشی بوده است، مردم چندان متقاعد نشدند و به رفتار عجیب او در یک ویدیوی داخل آسانسور اشاره میکنند.
جون و جنیفر گیبونز
این خواهران دوقلو با نام مستعار «دوقلوهای خاموش»، پیوند ناسالمی ایجاد کردند و خود را از خانواده، دوستان و کل دنیای بیرون جدا کردند. آنها زبان مخصوص خود را ایجاد کردند، هرگز با کسی جز خودشان صحبت نکردند و کاملاً منزوی شدند. این ارتباط منجر به آسیب روانی و بروز رفتار مجرمانه و یک خرابکاری پنج هفتهای و ایجاد آتشسوزیهای زیاد شد. آنها به مدت 11 سال در یک بیمارستان روانی زندانی شدند. در این مدت جنیفر به جون گفته بود که یکی از آنها باید بمیرد تا دیگری زنده بماند. جنیفر درست قبل از مرخص شدن از بیمارستان درگذشت.
نقاش سیاه
در دهه 70، یک قاتل زنجیرهای با یک دفترچه کوچک در خیابانهای جامعه همجنسگرایان سانفرانسیسکو رفت و آمد میکرد. او قبل از شروع گفتگو با قربانیهای خود، پرترهای از آنها را در بارها ترسیم میکرد و سپس با قربانی خود آنجا را ترک میکرد. وقتی با آنها تنها میشد، با چاقو آنها را به قتل میرساند. آخرین قربانی او در سال 1975 بود. تقریباً چهل سال از آن زمان میگذرد و او هنوز دستگیر نشده است. پلیس معتقد است که او احتمالاً 14 نفر را به این روش کشته است.
قاتل مادربزرگ
این قاتل زنجیرهای استرالیایی که با نام جان وین گلاور نیز شناخته میشود، بهطور خاص زنان مسن را هدف قرار میداد، از این رو نام مستعار «قاتل مادربزرگ» را به خود اختصاص داده است. او معمولاً قربانیهای خود را وقتی از خرید برمیگشتند، شناسایی کرده و سپس پنهانی انها را تعقیب کرده و با چکش به پشت سرشان ضربه میزد. او آنقدر ضربه زدن را تکرار میکرد که آنها را بکشد و درعین حال مراقب بود خون زیادی پخش نشود. وی در نهایت به حبس ابد محکوم شد اما در سال 2005 خودکشی کرد.
سر بریدن در گری هوند
در سال 2008، آقای تیم مککلین در اتوبوسی بود که به سمت وینیپگ حرکت میکرد و سرگرم کارهای خود بود که ناگهان مردی که کنارش نشسته بود، او را با چاقو زد، سرش را برید و شروع به خوردن گوشتش کرد. نام این مرد ویل بیکر بود، مردی که به اسکیزوفرنی درمان نشده مبتلا بود.
آدم ربایی در اتوبوس مدرسه چاوچیلا
در تابستان سال 1976، یک راننده اتوبوس مدرسه و 26 کودک در حال حرکت در جادهای در چاوچیلا بودند که با یک ون خراب که راه را مسدود کرده بود، مواجه شده و ایستادند. مردان نقابدار مسلح همه آنها را ربودند و به معدنی در لیورمور بردند و همه آنها را در یک کامیون دفن شده گذاشتند. پس از 16 ساعت، راننده اتوبوس و کودکان توانستند خود را از خاک بیرون بکشند و با مقامات تماس بگیرند. مردان نقابدار دستگیر و هر دو به حبس ابد محکوم شدند.
در ادامه ببینید: آشنایی با تمدن عجیب مایاها






























